على محمدى خراسانى
376
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
و براى دفع يا رفع آن ، به آن كار امر فرموده و گفته است : « افعل كذا » . چنين امرى به دنبال توهّم حظر است . مثلًا مريضى خيال مىكرد از فلان دارو بايد اجتناب كند و حق ندارد استفاده كند . پزشك به او دستور مىدهد كه از فلان دارو استفاده كن و . . . دربارهء اين دو دسته اوامر و اينكه اينها ظهور در چه معنايى دارند و وقوع امر عقيب حظر يا توهّم حظر قرينه بر كدام معناست ، اختلاف نظر وجود دارد ؛ برخى از بزرگان تا هشت قول ذكر كردهاند . « 1 » مرحوم آخوند اهّم اقوال را به صورت زير متعرّض شده است : 1 . به مشهور نسبت داده شده است كه مىگويند : اين نوع از امرها ظهور در اباحه دارند و بر اباحه دلالت مىكنند . مثلًا معناى إشْربِ الماء يا فاصطادوا ، فاقتلو المشركين اين است كه از اين پس مانعى از شرب آب و صيد كردن و قتال مشركين وجود ندارد و اين كارها بر شما جايز و مباح است و دو احتمال در مراد مشهور از اباحه ذكر شده است : الف ) منظور آنها اباحه به معناى اخصّ است ؛ اباحهاى كه يك نوع از انواع پنجگانهء حكم تكليفى است و قسيم واجب و مستحب و مكروه است و تساوى فعل و ترك را مىرساند و لااقتضاء است . ب ) منظور اباحه به معناى اعّم است ؛ مباح يعنى حرام و محظور نيست و اذن در فعل داريد . ولى آيا اين اذن و جواز فعل به نحو كراهت است يا اباحه يا استحباب يا وجوب ؟ همهء اينها محتمل است و تعيين هركدام در گرو قرينه است . « 2 » 2 . به برخى از عامّه و اهل سنّت « 3 » - و نيز به گروهى از اماميّه از قبيل شيخ طوسى ، محقّقِ اوّل ، علامّه ، شهيد ثانى و . . . - نسبت داده شده است كه مىگويند : اين دو دسته اوامر با بقيّهء امرها - كه مسبوق به حظر يا توهّم حظر نيستند - هيچ تفاوتى ندارد بلكه اينها نيز ظهور در وجوب دارند . 3 . به بعضى ديگر از علماء - از قبيل عضدى كه به قولى نسبت داده و خودش هم از اين قول نفى بُعد كرده است - « 4 » نسبت داده شده كه آنان طرفدار تفصيل هستند و مىگويند اگر امر عقيب حظر مطلق بيايد و مقيّد به قيدى و معلّق به شرطى نشود ، مثل بقيّه امرها دالّ بر وجوب است . مثلًا به قول مطلق بفرمايد : فاصطادوا يا فاقتلو المشركين . ولى اگر چنين امرى مقيّد به زوال علّت عروض نهى سابق شد موجب مىشود حكم اسبق مجدداً احياء شود . بيان ذلك : بىترديد نهى سابق كه از مولاى حكيم و يا طبيب عاقل صادر شد ، داراى فلسفه و علتى بوده و مناط و ملاكى داشته و گزافهگويى نبوده است . مثلًا نهى از صيد به مناط احرام بود ؛ يعنى چون محرم بودى صيد حرام بود ، نهى از قتل مشركين به خاطر ماههاى حرام بود ؛ يعنى چون در اين ماهها
--> ( 1 ) . مرحوم محقق رشتى در بدايع الافكار ، ص 294 . ( 2 ) . بدايع الافكار ، ص 294 . ( 3 ) . از قبيل رازى ، بيضاوى ، معتزله و . . . . ر . ك : بدائع الافكار ، ص 294 . ( 4 ) . همان .